راهي بسوي آسمان ...

دلخوشي من ، كشف نجيب لبخندهاي توست؛ اي شهيد!

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
موضوعات

پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

سكوت هر مسلمان خيانت است به قرآن


    بسم رب الشهدا و الصديقين

    بسم رب الحسين

    بسم رب العباس

    تسليت بابت اين اقدام صهيونيستي خدمت امام زمان (عج) اگر مسلمانيد صداي اعتراضتان را به گوش  آمريكاييان جنايتكار برسانيد

    تجمع اعتراض آميز در هتك حرمت به ساحت مقدس قرآن كريم

     

    سه شنبه ۲۳/۶/۱۳۸۹ ساعت ۱۱ درب ساختمان مركزي دانشگاه فردوسي مشهد

    رهبرا ، دسته گل فاطمه ، عشق مهدي ،‌ بروايت حقي كه حسين (ع) يادمان داد كه " اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم " عشقمان ، اي حسين زمان  ،‌ عاشقانت و دشمنمان  ‌، دشمنان توست ،عشق من  ، مولاي من ، آقاي من ، حسين زمان ، بحق لبهاي عطشان حسين ، بحق ناله هاي زينب كبري ، بحق علي اصغر 6 ماهه حسين كه ناجوانمردانه در آغوش پدر طعم شهادت چشيد ، تا آخرين قطره خون ، تا آخرين ذره جان ، پشت و پناه تو خواهيم بود و داغ تنها ماندن و شهادتت را بر دل كفار خواهيم نشاند . دنيا بداند كه ما زنده و بيداريم ، ما الگوي حجاب زنانمان از زهرا (س) است ، از رقيه دختر 3 ساله حسين است كه بزگترين شكايتش در ديدار با پدر بي حرمتي خاندان يزيد به حجاب اوست و مي گويد پدر حجاب مرا از سرم كشيدند  ، ما پاسداري و حمايت  از حريم ولايت را از حضرت عباس داريم كه به آب مي رسد اما لبهاي عطشانش را به آب نمي زند ، ما درس آزادگي از حر گرفته ايم ، ما درس پايداري از زينب گرفته ايم .

    شنيده ايم كه فردي ابله ،  در مشهد سخني سخيف رانده كه : اگر سپاه و بسيج پشتيبان ولايتند ، نخبگان و دانشگاهيان طرفدار او و همانند اويند ، به او مي گوييم ، نخبگي در نظر تو چيست ، كه اينچنين بي پروا خود و يارانت را نخبه و ديگران را بي فضل و دانش مي داني و اينهمه  سخن مفت به زبان مي راني ، آيا اينهمه دانشجويان و نخبگان عاشق ولايت را نمي بيني ؟

    يا اينكه دانشجويان و نخبگان ذهن كوچكت را ، قشر كوچك غربزده و گمراه طرفدار آمريكا و منافقين و ضد انقلاب در برگرفته  و ديگر چشمانت نمي بيند ، گوشهايت نمي شنود و نمي فهمي ، و نمي خواهي كه بفهمي و ببيني و بداني و نخبگان حقيقي چون چمران را بشناسي ، چرا كه در خيال تو نخبگي در مال مردم خوري و آب به آسياب دشمن ريختن است ، نخبگي به دشمني با ولايت است نخبگي به تاراج  بيت المال و در دام عدالت اسير نشدن است  ، نخبگي به پايمال كردن خون شهدا و ابراز ارادت به دشمن است  ، براي تو و امثال تو بالاترين استدلال ها هم اثر ساز نيست چرا كه بي مدرك  كافي لب به ياوه مي گشاييد و حرف از تجاوز در  زندان و تقلب در انتخابات و غيره مي زنيد دختر بيچاره را مي كشيد و گردن انقلاب مي اندازيد و بحق كه سرافرازي در فتنه هاي آخر الزمان مرد مي خواهد و شهادت در راه خدا در اينهنگام اجري به مراتب بالاتر از نبرد در جبهه دارد .

    آزادي يعني خفه شدن ديگران و سخنراني آنان ، حاكميت راي اقليت بر اكثريت ( همانطور كه اكنون در بحرين و يمن اقليت سني بر اكثريت شيعه حكومت مي كنند ، همانطور كه يك حق وتوي آمريكا با راي تمامي كشورهاي دنيا برابري مي كنند ، يعني حكومت جنگل )،  گسترش فساد و فحشا ، چرا كه برخي از آنان پيرو مكتب انجمن حجتيه اند و بهمين جهت در نزد اربابانشان عزيز و آبرومندند.

    قساوت آنان اينگونه است كه همانند حرمله كه گلوي علي اصغر 6 ماهه حسين را شكافت ، دوستان اسرائيليشان ، قلب كوچك محمد هنيه 6 ساله فلسطيني را نشانه مي گيرد و پدر را در داغ پسر مي گذارند ، بر سر مردم دنيا بمب فسفري مي اندازند و هيچ كسي هم بر آنان خرده نمي گيرد و اگر كسي لب به شكايت بگشايد او را دشمن بشريت و منكر هلوكاست مي نامند ( بمبهاي فسفري در ارتفاع بالا منفجر مي شود و مشاهده آن از دور بسيار زيبا و شبيه آتش بازي است اما بسيار بسيار سوزنده و مخرب است ، فسفر سفيد ماده اي است هواسوز كه وقتي در معرض هوا قرار ميگيرد شروع به سوختن ميكند و دود سفيدي هم دارد . اين ماده با آب خاموش نميشود و همچنان در آب ميسوزد ! اگر روي اعضاي بدن كسي بيفتد تا عمق بدن وي را ميسوزد و خاموش نميشود و حتي استخوان هم مسوزاند ! همچنين جزء رده تسليحات كشتار جمعي WMD يا WEAPON OF MASS DESTRUCTION قرار ميگيرد.ضمن اينكه دود تقريبا سمي اي هم داره و ايجاد مشكلات حاد تنفسي در حد خفگي يا سوختن ريه ها ميكنه .اگر قرباني شانس بياره و مواد روي سر و يا سينه هاش بريزه خيلي زود فاتحه رو مي خونه(كمتر از 2 ثانيه) و مي ره اون دنيا ولي اگر رو پاهاش يا دست هاش ريخته باشه اونقدر مي سوزه كه خونش به جوش بياد و هنگام برگشتن به قلب اول تمامي اندام هاي نزديك به خودش رو مي سوزونه تا به قلب برسه . شايد بهترين دفاع در برابر آنان پناه بردن به داخل خانه هاست و اما امان از دشمني با بشريت كه به اينجا ختم نمي شود ، اين فسفر سفيد وقتي سرد مي شود و روي پشت بام ها مي ريزد به صورت بلورهاي زيبايي در مي آيد كه براي كودكان بسيار جذاب و زيباست و حس كنجكاوري آنا را تحريك مي كند ، كودكان اين كريستالهاي زيبا را بر مي دارند و برخي از كوچكترها آنها را به دهان خود مي برند ، فكر كنم نتيجه را ديده ايد ، و ديده ايد برخي اطفال فلسطيني چطور سوخته و جزغاله شده بودند ،‌اين قبيل مواد را اين حاميان دروغين حقوق بشر كه صداشون تو دنيا گوش همه را كر كرده بكار مي برند و هيچكسي هم در مقابلشون نمي ايستد و اينها خود را در جهان موافعين  آزادي  مي نامند ) . اينان در روز قدس در اهانت و دهن كجي اي آَشكار به اسلام نماز جمعه به صورت مختلط مي خوانند و در ملاء عام روزه خواري مي كنند ، به مساجد حمله مي كنند ،‌حرمت شكني مي كنند و بار ديگر ، امروز در ظهر عاشوراي حسيني  سوت و كف زنان ، شعار بر ضد اسلام  و قرآن سر مي دهند و به كاروان هاي عزادار حسين(ع)  حمله مي كنند. حق هم دارند ، چرا كه درسشان را از مكتب  آقايشان رضاقلدر  ملقب به رضا شاه گرفته اند ، هم او كه چادر از سر زنان مي كشيد، هم او كه مسجد كرمان را به آتش كشيد ، هم او كه افزايش فساد و فحشا را رمز پيروزي و ماندگاري خويش مي دانست ، هم او كه دشمن مكتب حسين(ع) بود و اسلام و احكامش را متعلق به 1400 سال پيش و عقب مانده مي دانست  و دوست داشت شمع روشني بخش پيامبراكرم(ص) و اهل بيت او  را خاموش كند .

     و چه بسيار خيال باطلي كرده بود و چرا كه مكتب عاشورا خاموش شدني نيست ، و اين يزيد و يزديان هستند كه هميشه باطل و نابود شدني هستند .و البته خدا در قرآن كريم مي فرمايد :

     بسم الله الرحمن الرحيم * انا اعطيناك الكوثر(1) فصل لربك و انحر(1) ان شانئك هو الابتر(3)

    و بحق        رهبر ما خامنه اي كوثر است ، دشمن او  هر كه كه هست ابتر است

    و بحق كه چه زيبا امام  ما گفت كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به انقلاب شما آسيبي نرسد .

    و براستي سكوت هر مسلمان ، خيانت است به قرآن.

    لعنت خدا بر يزيد ، لعنت خدا بر شمر ، لعنت خدا بر كساني كه دل پسر فاطمه را خون مي كنند .

    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا .

    بخدا چه زيبا انقلابي عاشورايي داريم كه عاشورا در آن لحظه اي به فراموشي سپرده نمي شود و هميشه زنده است و بخدا كه اين قبيل حركات مذبوحانه قليل فريب خوردگان بيگانه ،ذره اي از معرفت و ارادت ما به مقام عظماي ولايت كم نمي كند و  براي ما باعث تفكر و تعمق در چرايي و چگونگي واقعه عظيم عاشورا و بيداري و زنده دلي بيشتر است و پايه هاي عقيدتيمان را محكمتر و استوارتر مي گرداند .  

    و اما اين بيچاره ها  گمان مي كنند كه امروز هم مي توانند بر حسين زمان پيروز شوند ، اينان گمان مي كنند با اين ياوه گويي ها و اين قبيل حركات و بخاطر پشتوانه هاي توخالي آنان ،‌ما به مانند اهل كوفه حسين را تنها مي گذاريم ، هيهات ، هيهات ،‌هيهات ،‌كه هرچه داريم از جان و مال و ...  را فدايش خواهيم كرد و هرگز ، هرگز ،‌ هرگز ،‌اينبار ديگر حسين تنها نخواهد ماند و اينجا كوفه نيست ، اينان آرزوي بردن سر حسين را به دربار يزيد و گرفتن پاداش ملك ري را به گور خواهند برد ،زهي خيال باطل. اينبار علي تنها نمي ماند ، علي خانه نشين نمي ماند . امروز حسين است كه پيروز مي گردد و اين يزديان احساس خطر كرده از ظهور مهدي زهرا  كه براي فرار به جلو و جلوگيري از سيطره حكومت حق هر روز به فكر توطئه اي نو در عراق و لبنان و يمن و افغانستان و فلسطين و ساير نقاط جهان بر ضد اسلام ناب محمدي هسنتد، خواب ديده اند و غلط تصور كرده اند و انشاء الله ، به كوري چشمشان ،  رهبرما سيد علي حسيني خامنه اي (حفظه الله تعالي ) پرچم اين كشور اسلامي را فقط به حجت حق حضرت مهدي زهرا ارواحنا لتراب مقدمه الفداه تحويل خواهد داد و با انقلاب جهاني مهدي (ع) ديگر جايي براي منافقان و دشمنان قسم خورده اسلام در جهان باقي نخواهد ماند. و اي گروه فتنه گران ، فرياد از زماني كه  رهبر ما ، حكم الهي جهاد حق  عليه باطل را بدهد كه در آنروز بد گورستاني از پيش براي خود آماده كرده ايد.

    اللهم الرزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية و عرفان الحرمة ، و أكرمنا بالهدي و الاستقامة ،‌اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر وجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه ،اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والنصر من نصره ، والخذل من خذله ، اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلك


    مطلب زير به نقل از وبلاگ :   بهار فرهنگي كي خواهد آمد؟  است. حتما بخونينش  :

    اشاره قرآن به   حادثه ۱۱ سپتامبر   


    چرا كه اين اغاز يك جنگ جهاني خواهد شد كه منجر به

     ظهور مهدي ع  خواهد شد همه علائم اخر الزمان است

     و در سوره اي كه بسم الله نداره يعني وجوب

    برائت از كفار اين ايه امده الله اعلم  تو چي نظري داري ؟

     راستي  يازده سپتامبر  اتش سوزي در خيا بان  جرف هارد  را دقيقا با اين اسم خيا بان در قران امده همه شما بريد به قران ها تان كه با خط عثمان طه است تو جه كنيد  يه جوري  رد پاي اين حا دثه برج دو قلو هاي امريكا در قران امده

     اول //  نام خيا بان كه دو قلو ها هست جرف هار است دقيق در ايه ۱۰۹  سوره تو به ذكر شده

     دوم //  شماره ايه برابر است با شماره طبقه ها ۱۰۹  طبقه بوده ساختمان 

     سوم  // كلمه تاسيس بنيان  در لبه پرتگاه اتش  امده

     اينوري ام من اسس بنيانه  علي شفا جرف هار فا نها ربه  في نار جهنم

    والله لايهدي القوم الظا لمين  يعني ساختماني در اتش

     چهارم  // صفحات كل قرانهاي عثمان طه كه بين المللي است در سايز هاي مختلف از قران يك متري تا ۶ سانتي همه صفحاتش شمارشون يكي است حالا اين موضوع نام خيا بان و اتش و عدد صد و نه طبقه و ... همه در صفه ۲۰۴ قران است خوب قران ۲۰۰۰ صفحه نداره يك صفر را  اضا فه كن ميشه تاريخ ان حادثه سال ۲۰۰۴   البته مردم اينطور ميگن ولي من قبل از اين ايه و اول اين ايه را هم بررسي مي كنم چيز هاي بهتري هم بفكرم ميرسه خدا از مسجد ضرار هم حرف زده يعني يك كلك و تو طئه عظيم به ظاهر انساني عبادي حقو ق بشري مگر مسجد حقوق بشر را خمس و زكات و حق الناس را متذكر نمي شود خوب مسجد ضرار كلكي عظيم به ظاهر انساني عبادي بود كه خدا دستور داد خرابش كنند

     اين برج دو قلو ها را با كلك سو زاندن  تا بها نه ترو ريت و مبارزه با ان به نام دفاع از حقوق بشر بيا يند به افغان و عراق كه امدند و اتشي كه در اين ايه بهش اشاره شده

    پنجم // در قرآن به حادثه ي ۱۱ سپتامبر دقيقا در جزء ۱۱  و در سوره ي نهم (توبه) اشاره شده  و سپتامبر هم نهمين ماه سال است !!!

      حتما بريد اين آيه رو بخونيد

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 6 بازديد |


به من بفهمون


    به من بفهمون كجاي سرنوشتم ؟

               دارم ميرم جهنم يا راهي بهشتم؟

                            از اين دو راهي دل خوشي ندارم

                                          يا ميخورم به پاييز ، يا ميرسه بهارم

                                                          به دست ابرا دارم تبعيد ميشم

                                                                          با هيچ كوهي سر سازش ندارم

                                                                                           يه موجم كه با دريا قهر كرده

                                                                                                      بدون تو من آرامش ندارم

    گمت كردم ولي غافل از اينكه

                                           خدا با اين بزرگي گم نميشه

                                                                                  مواظب بودي از دستت نيفتم

                                                                                                                   هوامو داري و داشتي هميشه

    دارم نابود ميشم ، دور ميشم

                              بزار آتيش اين دوري تموم شه

                                                خودم ديدم همين نزديكيايي

                                                                   نزار عمرم با جون كندن تموم شه ...    

    پيش از اينها فكر ميكردم خدا
    خانه اي دارد كنار ابرها
    مثل قصر پادشاه قصه ها

    خشتي از الماس وخشتي از طلا
    پايه هاي برجش از عاج و بلور
    بر سر تختي نشسته با غرور

    ماه، برق كوچكي از تاج او
    هر ستاره پولكي از تاج او
    اطلس پيراهن او آسمان
    نقش روي دامن او كهكشان

    رعد و برق شب طنين خنده اش
    سيل و طوفان نعره ي توفنده اش
    دكمه ي پيراهن او آفتاب
    برق تير و خنجر او ماهتاب


    هيچ كس از جاي او آگاه نيست
    هيچ كس را در حضورش راه نيست
    پيش از اينها خاطرم دلگير بود
    از خدا در ذهنم اين تصوير بود

    آن خدا بي رحم بود و خشمگين
    خانه اش در آسمان دور از زمين
    بود اما در ميان ما نبود
    مهربان و ساده و زيبا نبود

    در دل او دوستي جايي نداشت
    مهرباني هيچ معنايي نداشت
    هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
    از زمين از آسمان از ابرها
    زود مي گفت اين كار خداست
    پرس و جو از كار او كاري خطاست

    هر چه مي پرسي جوابش آتش است
    آب اگر خوردي عذابش آتش است
    تا ببندي چشم كورت مي كند
    تا شدي نزديك دورت مي كند
    كج گشودي دست سنگت مي كند
    كج نهادي پا لنگت مي كند
    تا خطا كردي عذابت مي كند
    در ميان آتش آبت مي كند

    باهمين قصه دلم مشغول بود
    خوابهايم خواب ديو و غول بود
    خواب مي ديدم كه غرق آتشم
    در دهان شعله هاي سر كشم
    در دهان اژدهايي خشمگين
    بر سرم باران گرز آتشين
    محو مي شد نعره هايم بي صدا
    در طنين خنده ي خشم خدا

    نيت من در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه مي كردم همه از ترس بود
    مثل از بر كردن يك درس بود
    مثل تمرين حساب و هندسه
    مثل تنبيه مدير مدرسه

    تلخ مثل خنده اي بي حوصله
    سخت مثل حل صدها مسئله
    مثل تكليف رياضي سخت بود
    مثل صرف فعل ماضي سخت بود
    تا كه يك شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد يك سفر

    در ميان راه در يك روستا
    خانه اي ديدم خوب و آشنا
    زود پرسيدم پدر اينجا كجاست؟
    گفت اينجا خانه ي خوب خداست
    گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
    گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
    با وضويي دست و رويي تازه كرد
    در دل خود گفت و گويي تازه كرد

    گفتمش پس آن خداي خشمگين
    خانه اش اينجاست؟ اينجا در زمين؟
    گفت آري خانه ي او بي رياست
    فرش هايش از گليم و بورياست
    مهربان و ساده و بي كينه است
    مثل نوري در دل آيينه است

    عادت او نيست خشم و دشمني
    نام او نور و نشانش روشني
    خشم نامي از نشاني هاي اوست
    حالتي از مهرباني هاي اوست
    قهر او از آشتي شيرين تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستي را دوست معني مي دهد
    قهر هم با دوست معني مي دهد
    تازه فهميدم خدايم اين خداست
    اين خداي مهربان و آشناست

    دوستي از من به من نزديكتر
    از رگ گردن به من نزديكتر
    آن خداي پيش از اين را باد برد
    نام او را هم دلم از ياد برد

    آن خدا مثل خيال و خواب بود
    چون حبابي نقش روي آب بود
    مي توانم بعد از اين با اين خدا
    دوست باشم دوست، پاك و بي ريا

    مي توان با اين خدا پرواز كرد
    سفره ي دل را برايش باز كرد
    مي توان مثل علف ها حرف زد
    با زباني بي الفبا حرف زد

    مي توان درباره ي هر چيز گفت
    مي توان شعري خيال انگيز گفت
    مثل اين شعر روان و آشنا

    پيش از اينها فكر مي كردم خدا
    ...
    "  مرحوم قيصر امين پور "
     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 6 بازديد |


درخواست نيرو براي حمله به مركز فساد آنلاين


    درخواست نيرو براي حمله به مركز فساد آنلاين

    امسال ماه رمضون انگار يه رنگ ديگه اي داره .سر همه سفره اي افطار عطر ظهور پيچيده . حس مي كنم يه چيزايي داره تغير مجاز مي باشد مي خوره . برگه هاي ختم قرآني پخش ميشه كه نيتشون ظهور آقاست . وقتي همه جا حرف از ظهوره حيفه كه بچه مسلموناي فضاي مجازي اين فضا رو تغير مجاز مي باشد ندن . ميخوايم با كمك بچه مسلموناي نت يه مركز فساد آنلاين رو بمب گذاري كنيم .مركزي كه باعث شده هركس در مقابل كوچكترين خواهش نفساني بزرگترين و فاسد ترين فضا رو تجربه كنه .

    از چت روم هاي ياهو حرف ميزنم . اين چت روم ها پر از دام شده . پر از فساد . پر از گناه . در صورتي كه ميتونه بهترين فضا براي دعوت به دين باشه . براي نشوندن لبخندي روي صورت پر از غم آقامون ...بچه هاي حزب اللهي با حضور همزمان توي اين چت روم ها مي تونن فضا رو در دست بگيرن . فقط كافيه هركس زمانهايي كه آنلاينه توي اين چت روم ها حضور داشته باشه . حتي اگه هيچ كاري نميكنه فقط حضور داشته باشه . چون ظرفيت اين رومها محدوده.ما نمي خوايم حمله كنيم يا خشم شب بزنيم  فقط ميخوايم كسايي رو كه يه تلنگر براي افتادنشون كافيه  از سقوط نجات بديم .
    كساني كه ميخوان سرباز اين عمليات باشن براي هماهنگي هاي بعدي به
    rahgozar.blue@gmail.com ايميل بزنن.


    با آپ كردن اين مطلب توي وبلاگهامون قدمي به سمت رضايت آقامون برداريم

    در پناه مهربون مهربونا ...

    --------------------------------------------------------------------------------

    پ.ن: براي شروع حتما اين آي دي رو ادد كنيد : "rahgozar2007"

    --------------------------------------------------------------------------------

    پ.ن ۲: تذكر:

    به خاطر مناسب نبودن فضاي چت روم اين طرح فعلا بدون حضور خانومها انجام ميشه . خانوم ها لطف كنن با انتشار اين مطلب به پيشرفت طرح كمك كنن. يا حق


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 11 بازديد |


مراسم اعتكاف دانشجويي ماه مبارك رمضان در حرم مطهر آقا علي ابن موسي الرضا ع


    با عنايت آقا علي ابن موسي الرضا (ع) و به لطف مسئولين محترم آستان قدس رضوي مجوز برگزاري

     مراسم اعتكاف دانشجويي ماه مبارك رمضان

     در حرم مطهر آقا علي ابن موسي الرضا(ع) اخذ گرديد

    ثبت نام فقط از طريق سايت هيئت دانشجويي وديعه الحسين (ع) از 25 مرداد تا 1 شهريور 1389 انجام خواهد شد.

    در خاطرم از تو اشتياقي مانده است      طرح حرم و صحن و رواقي مانده است

    اي ضـامـن دلهـاي غـريـبــان ايـنــجــا      يـك آهـوي بـي پـناه باقي مانده است

    مولاي من!

       حَرَمَت حُرمت اين خاك است و صحن و سرايت، آينه دار بهشت.

       تو در اين خاك، قلبي تپنده شدي.

        دستانم، سال هاست كه حريم تو را براي دعا مي‌شناسد

        و دلم مدت هاست كه دخيل پنجره‌هاي اجابت توست.

         آه، اي پناه بي پناهان!

            تو بارقه‌اي از نور مطلق خداوندي كه بر زمين، به قصد هدايت غافلان تابانده شده است. 

    زائري باراني ام آقا به دادم مي رسي ؟

    بي پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم مي رسي ؟

    گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگيم

    ضامن چشمان آهوها به دادم مي رسي ؟

    من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

    هشتمين دردانه زهرا به دادم مي رسي

      

     

    آمده ام آمده ام اي شاه پناهم بده

    781 كيلوبايت

    دانلود كليپ صوتي

    مستقيم يا غير مستقيم 

    امشب ساعت ۱۲ ثبت نام اعتكاف دانشجويي شروع ميشه

    دوستاي گلم بياين به همديگه قول بديم هركس كه مهمون امام رضا شد، نايب الزياره ي بقيه هم باشه.

    در پناه مهربون مهربونا ...  


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 6 بازديد |


:::: بحر طويل ::::


     به نام عشق

    «اين  صداي  تپش  قلبم  نيست             درحسينهء دل سينه زني ست»

         و اين بحر طويل است...

    عصر يك جمعهء دلگير، دلم گفت بگويم بنويسم كه چرا عشق به انسان نرسيده است؟چرا آب به گلدان نرسيده است؟چرا لحظهء باران نرسيده است؟ وهر كس كه در اين خشكي دوران به لبش جان نرسيده است، به ايمان نرسيده است و غم عشق به پايان نرسيده است. بگو حافظ دلخسته زشيراز بيايد بنويسد كه هنوزم كه هنوز است چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيده است ؟چرا كلبه احزان به گلستان نرسيده است؟دل عشق ترك خورد، گل زخم نمك خورد، زمين مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمين مرد، زمين مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت يك پلك نگاه است، ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه خدايا برسد كاش به جايي، برسد كاش صدايم به صدايي...

    عصر اين جمعه دلگير وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس، تو كجايي گل نرگس؟به خدا آه نفس هاي غريب تو كه آغشته به حزني است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته در سوگ كدامين غم عظمي به تنت رخت عزا كرده اي؟ اي عشق مجسم! كه به جاي نم شبنم بچكد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نكند باز شده ماه محرم كه چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت به فداي نخ آن شال سياهت به فداي رخت اي ماه! بيا صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و  اين بزم توئي ،آجرك الله!عزيز دو جهان يوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت دل من بال كبوتر شده خاكستر پرپرشده، همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج نفس گشته هوايي و سپس رفته به اقليم رهايي، به همان  صحن و سرايي كه شما زائر آني و خلاصه شود آيا كه مرا نيز به همراه خودت زير ركابت  ببري تا بشوم كرب و بلايي، به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گويند به انگشت اشاره مگر اين عاشق بيچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو كجايي؟ تو كجايي شده ام باز هوايي،شده ام باز هوايي...

     
    گريه كن ،گريه وخون گريه كن آري كه هر آن مرثيه را خلق شنيده است شما ديده اي آن را و اگر طاقتتان هست كنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم، و خودت نيز مدد كن كه قلم در كف من همچو عصا در يد موسي بشود چون تپش موج مصيبات بلند است، به گستردگي ساحل نيل است، و اين بحر طويل است وببخشيد كه اين مخمل خون بر تن تبدار حروف است كه اين روضهء مكشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صداي تپش سطر به سطرش همگي موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سينه زنان كشتي آرام نجات است ،ولي حيف كه ارباب «قتبل العبرات» است، ولي حيف كه ارباب«اسير الكربات» است، ولي حيف هنوزم كه هنوز است حسين ابن علي تشنهء يار است و زني محو تماشاست زبالاي بلندي، الف قامت او دال و همه هستي او در كف گودال و سپس آه كه «الشّمرُ ...»خدايا چه بگويم «كه شكستند سبو را وبريدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم مي گذرم از تپش روضه كه خود غرق عزايي، تو خودت كرب و بلايي، قسمت مي دهم آقا به همين روضه كه در مجلس ما نيز بيايي، تو كجايي ... تو كجايي...

                                                                                  سيد حميدرضا برقعي 


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 18 بازديد |


نظر شما چيه؟


    رسول اكرم (ص) فرمودند :

    هر كس 40  روز خود را براي خدا خالص كند، خداوند چشمه هاي حكمت را از قلبش بر زبانش جاري مي كند.

    اگر امروز آغازگر اين چلّه باشيم، روز عيد فطر پايان آنست. آنگاه در آن روز شادي پايان چله ي اخلاص با يك ماه طاعت خدا در ماه رمضان توأم مي شود.

    راستي  دوست عزيز!

    شما تصميم داري چلّه ي چي بگيري؟

    به نظر شما چه كاري ميتونه ما رو به خدا نزديك تر كنه؟

    دوست دارم نظرات قشنگتونو بدونم ...


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 9 بازديد |


ازدواج به سبك نبمه شعباني


    مادرش ميگفت : " چندين سال بعد از ازدواجمون با نذر و نياز به ساحت امام عصر خدا مهدي رو به ما داد .از همون اول بچه سر به راهي بود .... گمش كه مي كرديم تو هيئت پشت خونمون مي جستيمش.... دلداده ي امام زمان بود . اصلا آروم و قرار نداشت ... نديدم دعاي ندبه اش ترك شه .... هيچكي و هيچي رو نمي شناخت جز رضاي آقا ... "

    وقت ازدواجش هم همين طور... خوشحال بود ولي بيشتر بي تابي ميكرد . مثل آتيش رو اسفند ... ميگفت : " ازدواجه شوخي كه نيست مي خوام سرنوشت دنيا و آخرتم رو با يكي تقسيم كنم ."

    عقيده داشت كه ازدواج يه رزق معنويه .. ميگفت خودتو بساز كه به بهترين روزي ممكن برسي ... ميگفت هر كسي يه لياقتي داره و يه جايگاهي . ميگفت بايد خودمون رو بالا بكشيم ميگفت بايد آماده ي پريدن بشي تا خدا بالهاي پروازت رو بهت هديه كنه . بايد مراقب باشي بالهاي خود خودت رو پيدا كني والا سقوط ميكني !!! "

    چند روز قبل نيمه شعبان كارتهاي همه رو فرستاد دم خونه شون. اصرار داشت خودم بايد برم شخصا دعوت كنم ... دلايل خودشو داشت . كار كارتها تموم شد ولي ميديدم هنوز بي تابه . بهش گفتم : " مهدي . مامان تو كه همه ي كارا رو خودت كردي چرا انقدر بي قراري ؟ گفتم همه ي كارا رو روال خودش داره پيش ميره اين همه نگراني برا چيه ؟ دوباره اين ناله هاي نيمه شب چيه ؟ حواسم بهت هست كه بيتابيت زياد شده ها "

    لبخند ميزد و ميگفت يه قدم اصلي مونده .

    صبح قبل از مراسم اومد پيشم . گفت مامان وقتشه . بايد برم واسه يه دعوت رسمي.

    گفتم كي ؟

    با بغض گفت : " مامان همه  رو دعوت كردم دم خونه همه رفتم مهمون ويژه اي هست كه دلم بي قراره حضورشه ...  مامان بايد با زهرا بريم جمكران واسه دعوت از آقا .... دست خودم نيست دلم تاب نمياره "

    گفتم آخه مهدي  جان الان با  اين همه كار؟

    با خواهش گفت مامان بايد بريم .

    دست عروسش رو گرفت و رفت . زهرا مي گفت اونجا فقط ناله مي زد و ميگفت آقا يعني امشب مهمترين شب زندگي من باشه و شما نباشي ؟ آقا يعني من همه رو دعوت كنم و اجابت از دعوت شما نگيرم ؟ "

    فقط نشست و گريه كرد ...  ميگفت : آقا ميخوام مجلسم رو خودت امشب از گناه بيمه كني ... اون موقع  مي فهمم دعوتم رو اجابت كردي و به عروسيم اومدي....

    دلش كه آروم گرفت راه افتاديم

    دير رسيدن به مراسم خودشون . ولي مراسمش مراسم عجيبي شده بود ... همه مي گفتن .

    بركت و صفا و معنويتي داشت كه من كمتر جايي مثلش رو ديده بودم ...

    بله ي سر سفره ي خودش و خانمش يادم نمي ره با بغض تو جواب خطبه ي عاقد گفتن :

    " با رضايت و اجازه ي امام زمان و بزرگترا "بله " "

     

    دوستت داريم ! دوستمان داري ؟!

    گفتيم دوستت داريم! نگفتيم چند تا؟!

    گفتيم دوستت داريم! نگفتيم تا كي؟!

    گفتيم دوستت داريم! نگفتيم معناي دوست داشتن را؟!

    گفتيم دوستت داريم! ندانستيم دوستمان داري يا نــــــــه؟!

    بگذار همه اين ناگفتني ها را بگويم نه با زبان كه با دل! با دلي كه براي خودمان هم تنگ شده نه فقط براي تو، با دلي كه از آدينه ها خسته اند اين آدينه هاي تكراري، با دلي كه عادت كرده به بي پدري، با دلي كه عادت كرده به امروز،با دلي به عشق تو اين روزها شبها را بيدار مانده ... تو اي فضاي سايبر اين اقرارهاي مرا به خاطر بسپار!  امروز

    مي خواهم اعتراف نامه بنويسم: المنقذ من الضلال نه الاسير بالضلال!!!

    دوستت داريم... به اندازه 10 تا !!! بگذار دوست داشتن را بازه اي كنيم! از بازه 1 تا 10

    مال تو! آن هم بازه بسته!!! مي بيني چقدر دوستت دارم، اين مالكيت را تا به حال به كسي نداده ام!!! اما مي ترسم بگويم دنيا را بيشتر از 10 تا دوست داريم،بازه بسته 10 تا ......

    دوستت داريم تا لحظه موعود!!! موعود براي ما وقتي است كه كارمان رو به راه شود، وقتي است كه كارمان را راه بياندازي.بعد از موعود هم نمي دانم براي دوست داشتن وقتي بكنم يا نه؟؟؟ مگر همين كافي نيست؟؟؟ نگو كه از صبح تا شب بايد به ياد تو باشم!!! من اگر وقت بياورم فاصله ها را مي بينم!! فاصله ها را!!!

    دوستت داريم...چه دوست داشتني! دوست داشتن از اين بزرگتر كه پوسترت را در اتاقم زده ام كنار عكس ... !!

    دوست داشتن از اين بزرگتر كه براي دعاي عهدت فايلي باز كردم كنار فايل ......!!!!

    دوست داشتن از اين بزرگتر كه نامت را بر گردنم آويخته ام و بر قلبم .....!!!!

    اين همه دوست داشتن كافي نيست؟؟؟؟ما اينقدر دوستت داريم.. تو هم ما را دوست داري؟؟؟؟؟؟؟؟

    درسته كه اين روزا بايد خوشحال باشيم ولي با خودم گفتم ما خوشحال شديم، ببينيم كاري كرديم كه امام زمان هم خوشحال باشه ؟؟؟

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (0) 10 بازديد |


صفحه قبل 1 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • سكوت هر مسلمان خيانت است به قرآن
  • به من بفهمون
  • درخواست نيرو براي حمله به مركز فساد آنلاين
  • مراسم اعتكاف دانشجويي ماه مبارك رمضان در حرم مطهر آقا علي ابن موسي الرضا ع
  • :::: بحر طويل ::::
  • نظر شما چيه؟
  • ازدواج به سبك نبمه شعباني

  • درباره




    چون آينه رو سفيد بايد شد و رفت

    از غير تو نااميد بايد شد و رفت

    گفتند كه مرگ سرخ شايسته ماست

    آري ، آري شهيد بايد شد و رفت


    ........................................


    قصه ، قصه سوختن پروانه هاست

    پروانه هاي گمنامي كه هيچ كس از عشقشان خبردار نشد

    پروانه هايي كه با بالهاي سوخته وظيفه ماندن در قفس دنيا به آنان محول شد تا راوي زنده پروانگان شيدا بالي باشند كه در گلستان آتش بال گشودند تا

    راه جاودانگي و بقا را در فناي خويش بيابند

    چرا كه سوختن بهاي قرب است و چنين سوختني را جز به پروانگان بي پرواي عشق نمي بخشند. آنكه آتشي بر دل ندارد كجا مي تواند بال در آتش بگشايد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!


    و اما بعــد!!!!!!

    صداي خس‌خس و سرفه‌هاي خشك يادگاران دفاع مقدس چه غريبانه در هياهوي گنگ آدمها گم شده است و اين شمعها چه معصومانه در گوشه و كنار بيمارستانهاي شهرمان، لب پنجره‌هاي شب، رو به باغ بهشت آب مي‌شوند.

    مگر مي‌شود گل را نديد؛ گلها حتي اگر پرپر شوند، بوي عطرشان در آسمان خاكستري و تيره‌رنگ شهر هم مي‌پيچد.

    كافيست كمي از خودت دور و به آنها نزديك شوي.

    جنگ كه تمام شد، همه چيز تمام شد. حالا ديگر نه جنگي هست و نه خطري

    حالا فقط ميزها و عنوان ها هست كه تعيين تكليف مي كنند

    مي خواهم از دلتنگي ها بگويم... از ا ديگران كه مي گويند اشكالي ندارد اگر يـارو دو پا و يك دست ندارد و يا شيميائي شده ويـا چشمنانش ديـگر فقط خدا را ميبينـد...


    و تو اي دوست من كه اينها را خواندي نگاه كن به آسمان!!

    هر زخم آنها ستاره اي است و هر شهيد ما خورشيدي است كه پيش از طلوع آفتاب خانه هاي ما را گرم ميكند ...

    در سينه ام دوباره غمي جان گرفته است

    امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است

    تا لحظه هاي پيش دلم گور سرد بود

    اينك به يمن ياد شما جان گرفته است

    در آسمان سينه ي من ابر بغض خفت

    صحراي دل بهانه ي باران گرفته است

    از هر چه بوي عشق، تهي بود خانه ام

    اينك صفاي لاله و ريحان گرفته است

    ديشب دو چشم پنجره در خواب مي خزيد

    امشب سكوت پنجره پايان گرفته است

    امشب فضاي خانه ي دل سبز و ديدني است

    در فصل سرد ، رنگ بهاران گرفته است


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by rahi-besuye-aseman